از در وارد شدی
هیچکدام از تابلوهام را نگاه نکردی
روی مبل نشستی
گره روسریت را محکم کردی
خندیدی ......
و روی ایوان
مادرم نشسته بود و چای میخورد با میهمانان و نمیدانست
مهمانی جای تمام درخت های آلوچه را میداند

+ نوشته شده توسط مهدی فیض بحر در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت
8:48 |

