اینم سه تا کار جدید
گدایی میان گداهای دیگر گدایی میکند
با ظاهری شیک
حتی شهردار هم با او احوال پرسی میکند
و مردم هم صبح به صبح میگویند :
سلام آقای ...
نامش را
و نشانی اش را
و سنش را
توی شناسنامه اش ثبت کرده اند
فقط از بوی سیگارش باید حدس زد
اشراف زاده است
با ساعتی از عقربه های طلا
ساعت پرواز آخرین اسکادران را تعیین میکند
و با دستاورد هر روزه اش
نان و پنیر میخورد
ریشش را اصلاح میکند
نشان لیاقتش را تمیز میکند
***************************
خندیدیم و سنگی توی برکه انداختیم
موج که به نوک پاهامان رسید تصویرمان داشت گم می شد
این را سنجاقکی که روی شانه نیلوفر بود هم می دید
حتی قورباقه ای که میخواست سنجاقک را بخورد
و ماری که دوست داشت قورباغه را ..
نیلوفر توی برکه ماند
تصویر نیلوفر آرام شد
و هیچ وقت از پشت برگ بزرگ توی برکه نیفتاد
***************************
هواسم نیست و پوست موز را وسط پیاده رو می اندازم
هواسم نیست و انگار لباس های تو را به کولی می دهم
هواسم نیست و یادم میرود تمام ای ساعتها دارم به ساعت نگاه میکنم
یادم میرود پاسخ نامه هایت را بدهم
یادم میرود غذای مورد علاقه ات را تنهایی بخورم
من از اول هم تنهایی به این خانه آمده بودم

