سيگار ميکشم سيگار و فراموش ميکنم تو را
روز ميشود و شب
تو در کدام نيمه شب بودي در کدام رويا
انتهاي کدام سيگار لگد شدي
پالتو را تنم ميکنم تا روي نيمکت پارک
آنقدر برف ببارد روي زمستان و سيگار و سيگار هايي که لگد ميخورند هر روز
و کنارم کسي نشسته
بخندد و شب به شب پاکتي سيگار برايم بخرد
روز ميشود و شب
تو در کدام نيمه شب بودي در کدام رويا
انتهاي کدام سيگار لگد شدي
پالتو را تنم ميکنم تا روي نيمکت پارک
آنقدر برف ببارد روي زمستان و سيگار و سيگار هايي که لگد ميخورند هر روز
و کنارم کسي نشسته
بخندد و شب به شب پاکتي سيگار برايم بخرد
+ نوشته شده توسط مهدی فیض بحر در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 و ساعت
2:11 |

