تبليغاتX
روسری آبی


شاعر تاریخ مینویسد


همانطور که ساعتها با ثانیه هاشان


همانطور که خیابانها با مردمشان


همانطور که پرونده‌ها امضا میشوند روی میز


و این روز مرگی هر روز تاریخ جدیدی 


که با ردّ پای ما به جلو میرود


شعری تازه متولد میشود


و مادری در زندان می‌میرد


مادری در خیابان


و قدمهای کودکی


که در آکرپولیس


که در اهرام 


که در پرسپولیس ...


که در .. کسری


هر روز بازی می‌کند


می‌خندد


گریه می‌کند


+ نوشته شده توسط مهدی فیض بحر در جمعه چهاردهم بهمن 1390 و ساعت 10:46 |

زمستان شهسوار را توی گرمای استوا طی‌ می‌کنم


و هر روز از پلی که چشمه کیله نیست


کاکایی نیست


..... و ماهیگیرهای شیلات


که قدمهام را به تور بکشند...


+ نوشته شده توسط مهدی فیض بحر در دوشنبه دهم بهمن 1390 و ساعت 18:2 |